|
Alles leuchtet dieser Tag, zeigt sich heiter Er umarmt mich, lacht mich an Es geht weiter Alle sagen hab geduld deine Schmerzen werden gehen Doch so weit ich blicken kann Ist kein trost für mich zu sehen |
همه چیز در این روز می درخشد، خودش را شاد نشان می دهد او مرا در آغوش می گیرد، به من لبخند می زند و می گذرد همه می گویند صبر داشته باش دردهای تو خواهند رفت اما تا جایی که می توانم ببینم هیچ تسلی ای برای من دیده نمی شود |
|
Denn das Loch in meinen Herzen sieht genau so aus wie du und mit keinen anderen Deckel geht es je wieder zu geht es je wieder zu |
چراکه جای خالی در قلب من دقیقا به شکل توست و با هیچ چیز دیگری نمی توان آن را پر کرد نمی توان آن را پر کرد* |
|
Ich war Formlos trieb dahin hab geschlafen Ich war Farblos ich war leer bis wir uns trafen Erst mit dir bekam mein Herz seine endgültige Form und nun bist du nicht mehr da doch dein Bild ging nie verloren |
من بی شکل و بی هدف بودم خوابیدم من بی رنگ و خالی بودم تا وقتی ما همدیگر را ملاقات کردیم اولین بار با تو قلب من شکل نهاییش را گرفت و حالا تو دیگر اینجا نیستی اما جای تو هرگز از بین نخواهد رفت |
|
Denn das Loch in meinen Herzen sieht genau so aus wie du und mit keinen anderen Deckel geht es je wieder zu geht es je wieder zu |
چراکه جای خالی در قلب من دقیقا به شکل توست و با هیچ چیز دیگری نمی توان آن را پر کرد نمی توان آن را پر کرد* |
|
Denn das Loch in meinen Herzen sieht genau so aus wie du und mit keinen anderen Deckel geht es je wieder zu geht es je wieder zu |
چراکه جای خالی در قلب من دقیقا شکل توست و با هیچ چیز دیگری نمی توان آن را پر کرد نمی توان آن را پر کرد* |

آلمانیها علاقه ویژهای به سیب زمینی دارند و سیبزمینی در اشکال مختلف و با دستورهای غذایی گوناگون جای بخصوصی را در برنامه غذایی آلمانیها دارد. هر آلمانی سالی ۶۷ کیلو سیبزمینی مصرف میکند.
سیب زمینی برای نخستین بار در سال ۱۶۳۰ وارد آلمان شد، اما کشاورزان علاقهای به کشت آن از خود نشان ندادند تا اینکه فریدریش دوم، پادشاه پروس با بکار بردن ترفندی کشاورزان را به کشت سیب زمینی علاقمند کرد. او به منظور حفاظت از این ماده غذایی جدید دستور داد دور تا دور زمینی که در آن سیبزمینیکاشته شده بود نگهبان بگمارند. او با این کار حساسیت کشاوزان را نسبت به "ارزشمند بودن" سیبزمینی برانگیخت.
هیچ جشن و میهمانی در آلمان بدون سالاد سیبزمینی قابل تصور نیست. گرچه مواد اصلی سالاد از سیبزمینی و سس مایونز تشکیل شده، اما دستورالعملهای گوناگون باعث شده تا این سالاد با مزههای مختلف تهیه شود.
برخی از غذاهای آلمانی با سیبزمینی یا خمیر سیبزمینی که از پودر آن تهیه میشود، سرو میشوند. به این فرم از سیبزمینی "کلُوسه" (Klöße) گفته میشود.
در آلمان به سیبزمینی سرخ شده "پومس" (Pommes) گفته میشود. هیچ اغذیه فروشی یافت نمیشود که در آن سیبزمینی سرخ شده فروخته نشود. در آلمان سالی ۳۰۰ هزار تن سیبزمینی سرخ شده مصرف میشود.
سیب زمینی آبپز بخش جدایی ناپذیر غذای آلمانیها است. نوع دیگر حضور سیبزمینی بر سر میز غذا از نوع سیبزمینی آبپز پوست نگرفته است که برای مصرف با چاقو بریده میشود و با قاشق به همراه یک سس صرف میشود. کباب سیبزمینی که در ورق آلومینیوم پیچیده شده نیز از محبوبیت زیادی در آلمان برخوردار است.
"کوکو" سیبزمینی که در آلمان به آن "رایبهکوخن" (Reibekuchen) گفته میشود بخصوص در شهرهای حاشیه راین بسیار محبوب است. این "کوکو" معمولا به همراه پوره سیب درختی و یا ماهی سالمون که در آلمان به آن "لاکس" (Lachs) میگویند، مصرف میشود.
یک ضربالمثل آلمانی که کاربرد زیادی هم دارد میگوید: "بزرگترین سیبزمینیها نصیب احمقترین دهقانان میشود" (Die dümmsten Bauern ernten die dicksten Kartoffeln). در موارد دیگر هم سیب زمینی کاربرد دارد. مثلا گفته میشود: کسی یا چیزی را "مثل سیب زمینی داغ رها کردن".
مردم آلمان به زبان آلمانی صحبت میکنند که به آلمانی دویچ (Deutsch) و به انگلیسی جرمن (German) نامیده میشود. فرم استاندارد زبان آلمانی هوخدویچ (Hochdeutsch) نام دارد که در رسانهها به این گونه صحبت میشود. با اینحال، گویش هر منطقه اندکی با دیگری فرق دارد و نشانگر بار تاریخی آن منطقه است. عمدهی تفاوتهای گویشهای آلمانی، بین مناطق جنوبی با شمال و شرق آلمان است. بنابراین اگر به ایالتهای بایرن، بادن-وورتمبرگ و ساکسونی بروید، به مناطقی پا گذاشتهاید که گویش بخشی از هویت محلی مردم است. دلیل این تفاوت در گویش این است که رود ماین، جنوب آلمان را از شمال آن هم از نظر گویش و هم از نظر خردهفرهنگهای محلی جدا کرده است.
تو یا شما؟
ادب در صحبت در آلمان اهمیت ویژهای دارد. همانند فارسی در آلمانی نیز برای خطاب کردن دوم شخص دو کلمهی تو و شما وجود دارد و معمولاً برای خطاب قرار دادن اشخاص غریبه یا احترام به اشخاص بزرگتر باید از فرم رسمی و مودبانهی شما استفاده کنید که به آلمانی زی (Sie) معنی میدهد. کلمهی تو یا دوو (du) وقتی بهکار میرود که مخاطب، دوستی صمیمی یا فردی خردسال باشد.
آلمانیها در صحبت کردن رُک هستند و بههنگام صحبت به زبان انگلیسی پاسخهای کوتاه میدهند. توجه داشته باشید که مودب بودن در آلمان موضوعی مهم است. بنابراین تشکر کردن و جواب تشکر دادن اهمیت ویژهای دارد. برای تشکر کافیست از واژهی دانکه (Danke) استفاده کنید. وقتی کسی از شما تشکر کرد بگویید بیته (Bitte) که بطور تحتالفظی به معنی لطفاً است اما در جواب تشکر معنی خواهش میکنم میدهد. اگر تصمیم به اقامت در آلمان برای مدت طولانی دارید حتماً سعی کنید زبان آلمانی را یاد بگیرید. موسسات زیادی برای آموزش زبان آلمانی وجود دارند، بهخصوص در دانشگاهها هزینهی آموزش زبان آلمانی برای دانشجویان به نسبت پایینتر از موسسات خصوصی است.


Bundeswehr یا دفاع فدرال نام نیروهای مسلح متحد آلمان و دولت مدنی و مقامات تدارکات می باشد که به یک بخش نظامی (نیروهای مسلح یا Streitkräfte) و بخش مدنی با نیروهای مسلح حکومتی (Wehrverwaltung)تقسیم می شود. بخش نظامی نیروی دفاعی فدرال متشکل از Heer (نیروی زمینی)، Marine (دریایی)، Luftwaffe (نیروی هوایی) Streitkräftebasis (سرویس پشتیبانی مشترک)و Zentraler Sanitätsdienst (سرویس پزشکی مشترک) است.
بعضیا میگن المانی ها ترسو هستن
المانی ها دو تا جنگ جهانی رو تجربه کردن، چند میلیون کشته دادن، اینا ترسو ان ؟ 70 سال پیش توی جنگ مفتضحانه شکست خوردند، تحقیرشون کردند، مملکتشون رو تقسیم کردند، ولی اینا دوباره همه چی رو از خاک بلند کردند و به اینجا رسوندن. هر کی طالب زندگیه خوبه، باید زحمت بکشه، حالا هر جا میخواد باشه. مردم المان سختی کشیده هستن و برای همین قدر عافیت رو می دونن . بخاطر همین روحیات قشنگشون هست که در مقابل بقیه نرمش به خرج میدن که به خیال بعضیا ترسو به حساب میان ولی در در واقعیت انسان های جسور با پشتکار بالا هستن و با همین جسارت هست که الان به بالاترین درجات علمی و اقتصادی و رفاهی و غیره رسیدن . به قول یکی از اندیشمندان ازادی خواهان میجنگند و ازادی را به دست می اورند و ترسو ها منتطر می نشینند تا از دستاورد کار ازادی خواهان بهره مند گردند و بر اساس این گفته می توان گفت المانی ها انسان های ازادیخواهی بودن که با جسارت مثال زدنی خودشان توانستند به موقعیت کنونی برسن . با شنیدن سرود ملی المان که میگه : اتحاد، قانون و آزادی برای سرزمین پدری، آلمان! بیایید همه برای این هدف تلاش کنیم؛برادرانه، با قلبها و با دستانمان! اتحاد و قانون و آزادی دلیل خوشبختی ما هستند.در درخشش این اقبال، جوانه کن جوانه کن، سرزمین پدری، آلمان! متوجه میشین تلاش و جسارت المانی ها مثال زدنی و قابل تآمله .


معمولا وقتی مهاجرت میکنید و بعد از مدتی با دوستان و آشنایان قدیمی تماس میگیرید ، اولین سوالی که ازتون می پرسند این است که: «آلمان چطوره؟ خوش میگذره؟ اگه خوبه که ماهم جمع کنیم بیایم»
این یکی از کلی ترین و سخت ترین سوالانی هست که میشه پرسید؛ و در عین حال من رو هم یکم ناراحت میکنه. اما من همیشه این جواب مشابه رو میدم: «خوبه. خدارو شکر. اما بستگی به این داره که از زندگیتون چه توقعی داشته باشید و صلیقه های شما توی زندگی چی باشه»
واقعیت امر اینه که من راضی ام؛ اما این رضایت نسبی هست. همونطور که قبلا دراینجا و آنجا گفتم بستگی داره که دنبال چی میگشتین و چه هدفی داشتین و خب پر واضحه که هر کاری یکسری مزایا داره و یکسری معایب.
برای اینکه خودتون نتیجه گیری کنین من سعی میکنم یکسری موضوعات مختلف مربوط به زندگی در آلمان رو از دیدگاه شخصی خودم مطرح کنم.
غالب رفتارها و برخوردها در آلمان دوستانه اس٫ البته خب هرجایی آدم خوب و بد داره و نمیشه گفت که ۱۰۰درصد جامعه آلمان رفتار دوستانه ای دارن و اصلا شما برخورد نادرست نمیبینید.
اما غالبا خوبه. و خب حضور شدید ملل مختلف در آلمان، مخصوصا در برلین، مونیخ، فرانکفورت و سایر شهراهای بزرگتر آلمان باعث شده که جامعه دست خوش تغییراتی بشه و بیشتر به یه محیط بین الملیی تبدیل بشه یا مثلا اگر سمت کلن و هامبورگ برین انقدر ایرانی زیاد هست و رستوران و مغاره های ایرانی که باورتون نمیشه.
مثلا در برلین، آخرین زبونی که شما در خیابون میشنوید آلمانی هست. البته زبان رسمی تمام ادارات و حتی تمام تابلوهایی که در سطح شهر می بینید آلمانی هست و تقریبا هیچی انگلیسی نمی بینید متاسفانه ۹۰درصد وب سایت ها هم به زبان آلمانی نوشته شده و زبان انگلیسی درنظر گرفته نشده. ولی از جهت دیگه تقریبا همه به زبان انگلیسی مسلط هستن و جوابتون رو به انگلیسی میدن.
برگردیم به بحث رفتار؛ نظر شخصی من اینه که روابط در ایران خیلی دوستانه تر و صمیمانه تر بود. قبول دارم که خیلی اوقات این صمیمیت باعث برخی مشکلات، اختلافات و دخالت ها میشد اما بازهم بنظرم خوبیاش بیشتر از بدیاش بود. آلمانی ها از لحاظ روابط عاطفی نسبت به ما ایرانی ها خیلی ضعیف تر هستن. شایدم قوی تر هستن و خیلی خوب خودشون رو کنترل میکنن. همیشه روابط دوستانه اشون در یک چارچوب خاصی هست.
واقعا برای من عجیب بود وقتی نه از یک نفر بلکه در سه مورد دیدم که برای دیدار با بستگانشون مثله مادر از یکی دو هفته قبل هماهنگ میکردن! شاید چندتا عامل در این قضیه موثر بوده؛ یکی اتفاقات تاریخی و جنگ جهانی و دیگری آب و هوا. مطالعات زیادی نشون داده که در آب و هوای سرد خیلی وقتا مردم خشک تر و کمتر ارتباطات صمیمانه دارند.
ولی یه نکته ای که خیلی به چشم میاد همیشه اینه که وقتی کمکی از دستشون برای کسی بربیاد دریغ نمیکنن و واقعا سعی میکنن تا بهت کمک کنن و پشتیبانت باشن. از قناعت و صرفه جویی گرفته تا کمک به هم نوع و نیکی و پرهیز شدید از دروغ و غیبت… پیرو مطلب قبلی، در جامعه ی آلمان شما اصلا به رخ کشیدن و کلاس گذاشتن رو نمی بینین! همه در یک سطح هستن، همه انسان هستن! حالا در هر شرایطی که باشن! اصلا کسی به کسی فخر نمیفروشه… جالبه بدونین اینجا حتی در رده های غنی جامعه خیلی از وسایلشون رو دسته دوم تهیه میکنن! حتی گروه هایی هست که وسایلی که نیاز ندارن رو بطور رایگان به دیگران میدن و اون دیگران هم افراد فقیر یا بی پولی نیستند اعتقاد دارن که وقتی از یک وسیله یا لباس میشه استفاده کرد و هنوز عمر خودش رو نکرده نباید دور ریخت!
در همین راستای صرفه جویی در ۸۰درصد خونه ها شرکت ها ادارت و … کولر وجود نداره! چون تقریبا فقط دو تا سه ماه سال گرم هست. اونم اغلب گرمایی بینی ۱۵ تا ۲۵ درجه. در فصل سرد سال هم در برخی ساختمون ها شب ها از ساعت ۱۲ تا ۴ یا ۵ صب سیستم های گرمایشی رو برای صرفه جویی انرژی خاموش میکنن!




